اشعار فارسی محوی

اشعار فارسی محوی

بەرهەمی:
قاڵب:
دەفتەری شیعر
زمان:
فارسی
ساڵی بڵاوبوونەوە:
1896

چاپەکان:

  • «دیوانی مەحوی»، لێکدانەوە و لێکۆڵینەوە: مەلا عەبدولکەریمی مودەڕڕیس و محەمەممەدی مەلا کەریم، سنە: انتشارات کردستان، چاپی سێیەم ٢٠٠٢ (١٣٨١). ISBN 978-964-7638-18-0
  • "Dîwanî Mehwî, Mele Mihemedê Mele Osmanê Balxî', Stockholm: Nefel, 2007. ISBN 91-89687-22-1
  • دیوانی مەحوی: مجموعه اشعار «مەحوی» از شعرای نامدار کرد (کردی و فارسی) / عبدالکریم مدرس، تهران: آنا: موساسیر، ٢٠١١ (١٣٩٠). ISBN 978-600-6292-14-4
  • «دیوانی مەحوی»، لێکدانەوە و لێکۆڵینەوە: مەلا عەبدولکەریمی مودەڕڕیس و محەمەممەدی مەلا کەریم، سنە: انتشارات کردستان، چاپی حەوتەم ٢٠١٢ (١٣٩١). ISBN 978-964-980-019-6

لە ڤەژینبوکسدا:

تۆمارکراو لە داتابەیسدا:
100% (106 لە 106)
کاتی پێویست:
56 خولەک
ژمارەی بینین:
18606
بەشداربووان:

ناوەرۆک:

ای خنده، ز زیر لب جانانه برون آ

1
3177

به عشق از ماسوا خالی نمودم سینه‌ی خود را

1
2506

کرد او گذر به خاک من خفته در بلا

1
2049

ای شکوه باغ حسن از سرو موزون شما

1
2142

ای صفای نور دل‌ها پرتو روی شما

1
2381

«الا یا اَیُّها السّاقی اَدِرْ کَأسا و ناوِلْها»

1
2680

نه ثنا خوان تو منم تنها

1
1944

بر سر این مرده ای روح حیات‌افزا بیا

1
2012

تا به رغم من گشودی بر رخ احباب باب

1
2002

چو شمع از آتش دل باشدم تابی به سر امشب

1
2218

ز ما سرگشتگان شوق گم شد کعبه‌ی مطلب

1
1954

نقاب از چهره بردار ای جبینت ماه شهر آشوب

1
2531

دلم ز روز ازل طالب ستم شده است

1
2019

بر سینه‌ی عاشق اثر کینه حرام است

1
3429

ای دل مگو رقیب بر احوال من گریست

1
1962

هرکه پر زد سوی بود آمد به دنیا مرد و رفت

1
1786

در شهر نتابد ز جبینی مه الفت

1
1720

آه کز طور تو بس آه کشیدیم عبث

1
1739

ز مار گیسوت دیدم چها رنج

1
1764

به تعظیم جمالت کج کلاهانند گردن کج

1
1675

حذر ز دام بلا کن، به زلف یار مپیچ

1
1801

هیچ است میان و دهن دلبر ما هیچ

1
2102

باز از من شدی آزرده، ز من دیدی هیچ

1
1779

زان لب خوش آیدم سخن ار به، وگر قبیح

1
1595

به ماهی ماه من بردار یک ساعت نقاب از رخ

1
1841

به آه و دادکردن دادم آخر رخت خود بر باد

1
1721

خانه‌ی عاشق نوازی‌ها پیش آباد باد

1
1785

از فغان خویشتن، شب بلبلم آمد به یاد

1
1742

دیده از بس نابجایی دیدنم آمد به درد

1
1642

برون شد یار ما از بزم و شمع از انجمن گم شد

1
1783

به بالین دل از روی تفقد

1
1685

نگار امشب سوی خونین دلان داغدار آمد

1
1719

گل‌رخان از جلوه‌ی ناز آتشی افروختند

1
1586

روحانیان اگر گل کوی تو بو کنند

1
2276

گر همه تلخی و زهر و کین بود

1
1636

چو من بلبل گُلی را چون تو رنگین جلوه می‌شاید

1
1633

آن بلای دین و دل شد جلوه‌گر باز، العیاذ

1
1653

سبزه‌ی نو رسته گلزار حسن انکارگر

1
1651

به جانم آتشی افگند و رفت آن بت، جفا بنگر

1
1688

رحم بر عاشق دل‌خسته نیاری هرگز

1
1763

نپرسد حال زارم را نه اغیار و نه یارم کس

1
1885

زسرخ و زردها شد اشک وین رخسار ما را بخش

1
1604

دل ز دام زلف دلگیرت نمی‌خواهد خلاص

1
1650

ای سوخته جگر پی دنیا تو آب محض

1
1542

آهم به عکس اشک به اشکم شده نقیض

1
1617

بر مهر چهره‌ی مه من چون دمید خط

1
1598

دلم بگرفت از گفتار پر بی‌مایه‌ی واعظ

1
1776

از لعل تو هرکس به مسیحا شده قانع

1
1578

از دل گم‌گشته از من من نمی‌یابم سراغ

1
1528

از خراب عشق درد اصلا نمیداری دریغ

1
1457

رحم بر بنده‌ی بیچاره نیاوردی حیف

1
1711

کس چه داند از چه شد دریا در آب دیده غرق

1
2388

دانی که روز هجر تو چون است هولناک

1
1754

صبا بویی برد زان روی گل رنگ

1
1622

پیام عشق چون خوانند بر سنگ

1
1639

گشتم به یاد موی میانت ز ناله نال

1
1666

با صد قصور باز به دربارت آمدم

1
1705

خاک ره گشته شدم بلکه به پایی برسم

1
1572

می می‌چکد از لعل لبت گاه تبسم

1
1627

چون نیم پروانه بلبل‌وار آهی می‌کنم

1
1535

ندهد چو رهم، بر در و دیوار بگریم

2
1500

نقاب از رخ برافگن، محشری از جلوه برپا کن

1
1857

کس نشد در عشق،گفتم،این چنین شیدا که من

1
1646

در فنون ترکتازی، ترک ما ماهر چنین

1
1558

به من روزی نماید سر و سیم اندام مهر و رو

1
1612

چه شد خیمه زد دود آهم به چرخ

1
1547

از دور بر جنازه‌ام افگن یکی نگاه

1
1523

به عالم گر نمودی ناروا خود را «لوجه اللّه‌»

1
1516

کتانم داد و بیدادش بجایی کی رسد با مه

1
1532

گم شود نامت شنیدستم که نام پاک من

1
1627

کس نمی‌پرسد ز لاله، داغدار کیستی

1
1830

محبت یک قلم باشد نیاز و محنت و دردی

1
1569

نگارم تیغ ابرو داده آب از سرمه‌ی نازی

1
1564

خلیل از بت شکستن در نظر می‌داشت اشکالی

1
1618

دهن نمای شرفیاب گوهرافشانی

1
1477

«جامی» آن از جام عشق دوست مست

تقریظ شرح مثنوی تألیف والی عابدین
2
2155

ای بسته کمر به قصد قتل سر ما

1
1779

فرستادی ز روی التفاتم سرو را یک سیب

1
1512

رزق را روزی رسان پر می‌دهد

1
1943

شهنشاهی غلام و بندگی کردن بکرد ایجاد

1
1613

ز نور عشق تا هوشم بدل، جوشم به سر باشد

1
1668

«عالمی خواهم ازین عالم بدر»

1
2125

«برگ درختان سبز در نظر هوشیار»

1
1945

تا سر و دست است بکار ای جوان

1
1557

چون شجاع‌الملک دیدم با جنابت در نزاع

1
1512

«بین‌الدّول» چو رو سیه رو زرد شد به جنگ

1
1560

از افق دیدم برآمد بدر در شکل هلال

1
1553

با صد قصور باز طلبکارت آمدم

1
1502

در قافله‌ای که اوست دانم نرسم

1
1720

جایی که بود جلوه‌گه‌ی نیر اعظم

1
1634

دو بیتی را نمودم بهر این شهزاده من تنظیم

1
1572

آفریده تا جهان اندوه و شادی آفرین

1
1610

در خرمن کائنات کردیم نگاه

1
3933

یک پند بی‌مناسبه و پر مناسبه

1
1542

ای دل عرفا جمله نجوم‌اند، بود مه

1
1526

در جنت سرای لطف بر عالم چو بگشادی

1
1494

دوری از این شهر و این قوم عنود

تخمیس دو بیت مثنوی
1
1734

ای مبرّا وجودت از همه ریب

تخمیس دو بیت سعدی شیرازی
1
1598

حاجت چو روا می‌نشود ز اهل کرامات

1
1555

تا آن بت مه پاره ز رخ پرده برانداخت

1
1595

ز چشم اشکبارم هر طرف در خون دل باید

1
1596

چو نقش پا به حال چشم پر امید من بنگر

1
1539

چرا سربسته ماند قصه‌ی دل

1
1584

ای بیرون از وهم و قیل و قال من

1
1649

هر دم آرم لب ساقی به خیال

1
1827

سامع عزله عليهم اعترض

1
2357