من کە شب را، همە شب، روز کنم با یادت

از کتاب:
دیوانی ئەدەب
اثر:
عبدالله بیگ مصباح دیوان (1859-1916)
 1 دقیقه  776 مشاهده
من کە شب را، همە شب، روز کنم با یادتفارسی
تو چرا روز، همە روز کنی بیدادت؟فارسی
با من اینجور و ستم تا بکی صنما!فارسی
مگرت غیر ستم درس نداد استادت؟فارسی
بگلستان نروم من بتفرج، کە مرافارسی
گلشن آنجا است، کە بریا است: قد شمشادتفارسی
عجبی نیست کە برگرد رە گلگونتفارسی
جان شیرین بدهد، صد چو منی فرهادتفارسی
خون مردم خوری و جرعەی صهبا در کففارسی
تا کە نپندە بگویند گوارا بادتفارسی
نیست در نوع بشر اینهمە شیرین گُهریفارسی
ماورد هر مگر روح مجسم زادتفارسی
ای دل خون شدە تا کی زغمت آه و فغان!فارسی
بخدا گر شنود هیچکسی فریادتفارسی
ناوک سنگدلان را با او با شُست مگیرفارسی
سینە بایست بسی سخت تر از فولادتفارسی