از نکهت نگارم گویا سحر دمیده
از کتاب:
دیوان صافی (اشعار فارسی)
اثر:
صافی هیرانی (1873-1942)
1 دقیقه
1 مشاهده
از نکهت نگارم گویا سحر دمیده
یا از فغان بلبل گل جامه را دریده؟
چندان ز اشتیاقش نالیدم از دل زار
عمرم به آخر آمد جانم به لب رسیده
از بحر عشق جانان تا کی کناره گیرم؟
غرق است جان چو هر دم از سیل آب دیده
شادی به دل چه دارم از حسرت نگارم
چون نالههای زارم هرگز اثر ندیده
در راه گل چو بلبل خود شیونم ازین است
از بس که خار حسرت در پای ما خلیده
در نار عشق جانان تا چند دل بسوزد
از دود آه هر دم در آتش آرمیده
صافیتخلص امل ندارد زین پس حیات زیرا
از بی وفای ایام چندان جفا کشیده