خوابم نماند بر سر فکرش شب دراز

از کتاب:
دیوان صافی (اشعار فارسی)
اثر:
صافی هیرانی (1873-1942)
 1 دقیقه  1 مشاهده
خوابم نماند بر سر فکرش شب دراز
باری چه بودی ار دهدی وعدهٔ نیاز
حوران بهشتی همه از سر قدم کنند
آری اگر که یار کند عزمشان بناز
بر لوح دلم چو عشق ویم نقش جاود است
واجب شد است ذکر نگارم بهر نماز
از سرّ دم زدن که نه شایان هر ملوک
جز دلبر مرا که بود شاه ملک راز
صافیتخلص اگر وفا طلبی رو جفا بکش
خواهی وصال با غم هجرش دمی بساز