رفیقان دست از جانم بدارید

از کتاب:
دیوان صافی (اشعار فارسی)
اثر:
صافی هیرانی (1873-1942)
 1 دقیقه  1 مشاهده
رفیقان دست از جانم بدارید
به قید زلف یارم واگذارید
چنان پابند کفر زلف اویم
به چشمم نام اسلامی میارید
حیاتی تازه خواهم از تو ساقی
برای کشتگان جام می آرید
خزان رویم از دیده بهار است
ز ابر چشم چندان خون ببارید
ز دود آه دل آتشفشانم
رواست گر سینه‌ام دوزخ شمارید
بهای خونم از تو کس نخواهد
نگارا پنجه با خونم نگارید
نخواهد توبه از می صافیتخلص هرگز
اگر هر لحظه جان از تن برآرید