از فراق جان جانان دیده گریان الغیاث
از کتاب:
دیوان صافی (اشعار فارسی)
اثر:
صافی هیرانی (1873-1942)
1 دقیقه
1 مشاهده
از فراق جان جانان دیده گریان الغياثعربی
از هوای شاه خوبان سینه بریان الغیاثعربی
درد جور یار با اغیار کم گو زینهار
از همه لقمان نشاید خواست درمان الغياثعربی
رسم عشاقان وفا و سلک معشوقان جفا
هر دو رسم اولند گر این و گر آن الغياثعربی
بی جمالش پیش چشمم روز چون دیجور گشت
کی رخش باری نماید ماه تابان الغياثعربی
ما گدای کوی جانانیم و رضوان را بگو
یاد جنت کی کنم با حور و غلمان الغياثعربی
خود چرا با روی زردم بیم باشد روز حشر؟
گر به دست آید مرا دامان جانان الغياثعربی
من که مور درگه غوثم نخواهم آصفی
صافیاتخلص گر یک نظر دارد سلیمان الغياثعربی