گل جامه درید

لە کتێبی:
شاری دڵ
بەرهەمی:
سەید کامیل ئیمامی (1903-1989)
 1 خولەک  638 بینین
شب آمد و رفت و نوبت صبح امید
بر هر در و بام عاشق و دوست دمید
هنگام گل و سنبل و عیش و طرب است
شد فصل گل و نسیم بر سبزه وزید
یاران همه جمعند و نهان شد اغیار
صد شکر که منکر است در چاه خزید
آواز نی و بربط و تارست امشب
ساقی به خود آ جام می و باده رسید!
ای جان «امامیناسناوی ئەدەبی»! تو نگنجی در جام
ای کاش بگویند که گل جامه درید!