گل جامه درید

From the Book:
Şarî Diɫ
By:
Kamel Emami (1903-1989)
 1 minutes  709 views
شب آمد و رفت و نوبت صبح امید
بر هر در و بام عاشق و دوست دمید
هنگام گل و سنبل و عیش و طرب است
شد فصل گل و نسیم بر سبزه وزید
یاران همه جمعند و نهان شد اغیار
صد شکر که منکر است در چاه خزید
آواز نی و بربط و تارست امشب
ساقی به خود آ جام می و باده رسید!
ای جان «امامیPen name»! تو نگنجی در جام
ای کاش بگویند که گل جامه درید!