ورق از شهپر جبریل خواهد کلک انشا را

در مدح حمدی پاشای بابان
Li pirtûka:
Aš’ār-e Farsî-ye Şeyx Reza
Berhema:
Şêx Řezay Taɫebanî (1831-1910)
 1 Xulek  1131 Dîtin
ورق از شهپر جبریل خواهد کلک انشا را
که در هر نامه نتوان برد نام حمدی پاشا را
وجود «معن» را «زائد» شمارد مشرب جودش
ز «حاتم» عارش آید فضله خواند فضل یحیا را
به تبریک قدومش جان فشانم گر نیفشانم
ز شرم کم بهای آسمان عقد ثریا را
تلی بایست زد لیکن ز نقدم دست کوته بود
خجالت می‌دهد پیویسته این دست تهی ما را
کجا شد با منش آن مهربانیها نمی‌دانم
خطایی رفت یا از قطره استغنااست دریا را
سبب این است یا خود ذره پروردن برفت از یاد
ز طالع نحسی من آفتاب عالم آرا را
چنان داند که بال پشه‌ای بخشد اگر بخشد
به کمتر بنده‌ای از بندگانش ملک کسرا را
گر این دست و کرم دیدی نگفتی ای رضاNasnava edebî، حافظ
«به خال هندوش بخشم سمرقند و بخارا را»